سپیدی از علی‎محمد مودب

خون بر روزنامه پیروز است

11 مرداد 1393 11:57 | 1 نظر | 1643 بازدید
Article Rating | امتیاز: با 0 رای

 علی‎محمد مودب را پیش از هرچیز با سپیدهایش می‎‎شناسند، با «مرده‎های‎ حرفه‎ای» و «عاشقانه‎های‎ پسر نوح» و با سپیدهای‎ درخشان و بی‎همانندی مثل «گریه در حال توسعه» که هنوز در هیچ کتابی منتشر نشده‎اند. همزمان با یورشِ ناجوانمردانه‎ی ارتش اسرائیل به مردم فلسطین و دیگر نا آرامی‎های‎ منطقه، آخرین شعر  مودب را با این موضوع در تازه‎ترین صفحه پرونده «ادبیات مقاومت» می‎‎خوانید.

 

ماه گلوله خورده است

ماه گلوله خورده است

و هر ستاره ترکشی است در سینه آسمان

ماه گلوله خورده و می‎گرید

و خورشید را بمب‎های فسفری آتش زده‎اند

ابرها پیکر‎هایی متلاشی‎اند و بادها کودکانی سیلی‎خورده و گیج

دریا را موج انفجار گرفته است

 

دریا را موج انفجار گرفته است

کودکان را می‎بیند که در ساحل گلوله می‎خورند

سرها را می‎بیند که شوت می‎شوند

سرها از میدان‎های فوتبال به میدان‎های والیبال شوت می‎شوند

سرها از مدرسه‎ها به خیابان‎ها

از خیابان‎ها به بازارها و از بازارها به همه جا شوت می‎شوند

توفان سنگریزه می‎وزد و غنچه‎ها مدفون‎اند

توفان شن می‎وزد از آسمان

از آسمان ماهواره و اینترنت بیسیم

و ما صبورتر از شتران

صفحات نمایشگرها پلک دوم ماست

 

 توفان شن می‎وزد و چشمه‎ها شیمیایی‎اند

 و ماهیان روشن، بمب‎های فسفری را خوب می‎شناسند

همه چیز روشن است

همه چیز روشن است

در همه جا همه چیز روشن است

در دمشق و حلب، در موصل و غزه

همه چیز از چهره شهیدان و آتش انفجارها روشن است

همه چیز در آینه‎های تاریخ روشن است

اگر عروج بر فلک سروری به دشواری نبود

و از هفت خوان شمشیر و خون نمی‎گذشت

 فرقی نمی‎ماند میان عرفات و نصرالله

در نام حافظ اسد تصریح روشنی است

هر تصویر یاسرعرفات کنایه‎های ظریفی دارد
 

 

همه چیز روشن است

در همه جا همه چیز روشن است

همه چیز از چهره شهیدان و آتش انفجارها روشن است

تنها ما خاموش و تاریک

به اشاره سخن می‎گوییم

و حماسه‎ی ما عوض کردن کانال است و شکستن آینه

نمی‎خواهمت این‎گونه خونین ببینم ای چهره‎ی من

نمی‎خواهمت این‎گونه در باران ملخ ببینم ای گلستان من

ای گل سرخ کوچک! ای غزه!

نمی‎خواهمت اینگونه آماج لگدها ببینم ای کودک فلسطینی!

نمی‎خواهم ببینم

نمی‎خواهم ببینم

من عربستانم با سینه‎ای نفتی

که کودکان عرب از پستان من آتش می‎گیرند

مصرم من

و اهرام پشت خمیده‎ی من‎اند

نمی‎توانم خم شوم و زنجیر گذرگاه رفح را برای کودکان سرطانی بیندازم

نمی‎توانم گهواره‎ی موسی را از نیل بردارم

دستم می‎لرزد

نمی‎توانم در آغوش بگیرم

 دخترکی را که در سرش ترکشی است

 

استانبولم من و از پس اینهمه مناره

 دود حریق‎های تو را نمی‎توانم ببینم

استانبولم و سرم به بسته‎بندی دموکراسی آمریکایی گرم است

به صادرات اعتراضات مدنی مدرن

به صادرات اعتراضات مدنی  مسلحانه!

 

ترافیک تهرانم من و سرم شلوغ است

به قیمت ماشین‎ها فکر می‎کنم عزیزکم

به بالا و پایین شدن نرخ دلار

و به چهار میلیاردی که 5+1 واریز خواهند کرد ان شاء الله !

 

گرفتارم برادرم! خواهرم! جوانم! جانم!

به رویایی شیرین فکر می‎کنم

به کسی که با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی گلوی تو را

با دستی دستم را می‎فشارد

 و با دستی مردی را در حمص از پنجره‎ی خانه‎اش پرت می‎کند

با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی دخترکی سه ساله را در «الزهرا»ی سوریه  به زنجیر می‎کشد

با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی پدر و مادر دخترک را پیش چشمش ذبح شرعی می‎کند

با دستی دستم را می‎فشارد

و با دستی دیگر از این همه فیلم می‎گیرد

از تساوی ایران و آرژانتین

از توپ‎گیری ظریف

از شکستن کمر نیمار

از جای دندان‎های سوارز

از شکستن ستون فقرات خاورمیانه

 

در رویای چیزی هستم

در رویای کسی که در شبکه‎ای خانم اشتون است

و در شبکه‎ای خلیفه‎ی چندش داعش

 

در شبکه‎ای لیونل مسی است که بر دیوار حایل یادگاری می‎نویسد

و در شبکه ای باز خانم اشتون است

 در اعتراضات مدنی مسلحانه در اوکراین!

 

(کاش می‎شد لااقل با خود آنجلینا جولی مذاکره کرد

نه با این مدیر برنامه‎های پاتال و عوضی)

 

مغزم ده‎ها شبکه‎ی تلویزیونی است

چهره‎ام چیزی شبیه بی‎بی‎سی فارسی

مغزم ده‎ها صفحه‎ی روزنامه است

روزنامه‎هایی که بوی دلار‎های بی‎پشتوانه می‎دهند

بوی دلار‎های چاپ صبح

روزنامه‎هایی انگلیسی- فارسی، _فینگلیش!_

روزنامه‎هایی شبیه کاغذ کادو با طرح پاپانوئل

روزنامه‎هایی برای کادو کردن استعمار،تجاوز، لیبرالیسم

روزنامه‎هایی برای کادو کردن موشک‎ها و بمب‎های خوشه‎ای و فسفری

روزنامه‎هایی برای کادو کردن سر‎های بریده

 

اما خون بر شمشیر  پیروز است


و خط آتش روزنامه‎ها را خاموش خواهد کرد


 
 

تو را در این‎همه غوغا گم کرده‎ایم


خواهرم غزه!

برادرم فلسطین!

 

 اما صدای امام خمینی ما را بیدار خواهد کرد


و راهپیمایان روز قدس، ترافیک رویاها را تعطیل اعلام می کنند



 
تو را گاهی گم می کنیم

اما تو باز کریمانه همان کلید کوچک خونینی

که دروازه‎های فردا را به روی ما خواهی گشود

یا من یحی العظام و هی رمیم

یا من یحی العظام و هی رمیم

یا من یحی العظام و هی رمیم

 

تو به گوشی‎های کره‎ای ما زنگ نمی‎زنی

تو از ما چشم یاری نداری

جزو لایک‎های ما نیستی و در فیسبوک ما کامنت نمی‎گذاری

...

اما خدای  لیله الاسری ما را به مسجد الاقصی خواهد رساند

خون بر روزنامه پیروز است
امتیاز دهید:
نظرات

سید
یکشنبه, 02 آذر,1393 | 02:01 ب.ظ
الله اکبر.....
خدای لیله الاسری ما را به مسجدالاقصی می رساند.

تنها کاربران ثبت نام کرده مجاز به ارسال نظر می باشند.